Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۲

غزلیات

۲۳۲ از ۴۹۵

  1. ۱

    بر سر آنم که گر ز دست برآید

    دست به کاری زنم که غصه سرآید

  2. ۲

    خلوت دل نیست جای صحبت اضداد

    دیو چو بیرون رود فرشته درآید

  3. ۳

    صحبت حکام ظلمت شب یلداست

    نور ز خورشید جوی بو که برآید

  4. ۴

    بر در ارباب بی مروت دنیا

    چند نشینی که خواجه کی به درآید

  5. ۵

    ترک گدایی مکن که گنج بیابی

    از نظر رهروی که در گذر آید

  6. ۶

    صالح و طالح متاع خویش نمودند

    تا که قبول افتد و که در نظر آید

  7. ۷

    بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر

    باغ شود سبز و شاخ گل به بر آید

  8. ۸

    غفلت حافظ در این سراچه عجب نیست

    هر که به میخانه رفت بی خبر آید

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل