- ۱
بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سرآید
- ۲
خلوت دل نیست جای صحبت اضداد
دیو چو بیرون رود فرشته درآید
- ۳
صحبت حکام ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید جوی بو که برآید
- ۴
بر در ارباب بی مروت دنیا
چند نشینی که خواجه کی به درآید
- ۵
ترک گدایی مکن که گنج بیابی
از نظر رهروی که در گذر آید
- ۶
صالح و طالح متاع خویش نمودند
تا که قبول افتد و که در نظر آید
- ۷
بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر
باغ شود سبز و شاخ گل به بر آید
- ۸
غفلت حافظ در این سراچه عجب نیست
هر که به میخانه رفت بی خبر آید
— حافظِ شیرازی

