Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۱

غزلیات

۲۳۱ از ۴۹۵

  1. ۱

    گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآید

    گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید

  2. ۲

    گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز

    گفتا ز خوب رویان این کار کمتر آید

  3. ۳

    گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم

    گفتا که شب رو است او از راه دیگر آید

  4. ۴

    گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد

    گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید

  5. ۵

    گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد

    گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید

  6. ۶

    گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت

    گفتا تو بندگی کن کاو بنده پرور آید

  7. ۷

    گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد

    گفتا مگوی با کس تا وقت آن درآید

  8. ۸

    گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد

    گفتا خموش حافظ کـاین غصه هم سر آید

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل