Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۰

غزلیات

۲۳۰ از ۴۹۵

  1. ۱

    اگر به باده مشکین دلم کشد شاید

    که بوی خیر ز زهد ریا نمی آید

  2. ۲

    جهانیان همه گر منع من کنند از عشق

    من آن کنم که خداوندگار فرماید

  3. ۳

    طمع ز فیض کرامت مبر که خلق کریم

    گنه ببخشد و بر عاشقان ببخشاید

  4. ۴

    مقیم حلقه ذکر است دل بدان امید

    که حلقه ای ز سر زلف یار بگشاید

  5. ۵

    تو را که حسن خداداده هست و حجله بخت

    چه حاجت است که مشاطه ات بیاراید

  6. ۶

    چمن خوش است و هوا دلکش است و می بی غش

    کنون به جز دل خوش هیچ در نمی باید

  7. ۷

    جمیله ایست عروس جهان ولی هش دار

    که این مخدره در عقد کس نمی آید

  8. ۸

    به لابه گفتمش ای ماهرخ چه باشد اگر

    به یک شکر ز تو دلخسته ای بیاساید

  9. ۹

    به خنده گفت که حافظ خدای را مپسند

    که بوسه تو رخ ماه را بیالاید

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل