- ۱
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
وین راز سر به مهر به عالم سمر شود
- ۲
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود ولیک به خون جگر شود
- ۳
خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه
کز دست غم خلاص من آنجا مگر شود
- ۴
از هر کرانه تیر دعا کرده ام روان
باشد کز آن میانه یکی کارگر شود
- ۵
ای جان حدیث ما بر دلدار بازگو
لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود
- ۶
از کیمیای مهر تو زر گشت روی من
آری به یمن لطف شما خاک زر شود
- ۷
در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب
یا رب مباد آن که گدا معتبر شود
- ۸
بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی
مقبول طبع مردم صاحب نظر شود
- ۹
این سرکشی که کنگره کاخ وصل راست
سرها بر آستانه او خاک در شود
- ۱۰
حافظ چو نافه سر زلفش به دست توست
دم درکش ار نه باد صبا را خبر شود
— حافظِ شیرازی

