Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۳

غزلیات

۲۲۳ از ۴۹۵

  1. ۱

    هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود

    هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود

  2. ۲

    از دماغ من سرگشته خیال دهنت

    به جفای فلک و غصه دوران نرود

  3. ۳

    در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند

    تا ابد سر نکشد وز سر پیمان نرود

  4. ۴

    هر چه جز بار غمت بر دل مسکین من است

    برود از دل من وز دل من آن نرود

  5. ۵

    آن چنان مهر توام در دل و جان جای گرفت

    که اگر سر برود از دل و از جان نرود

  6. ۶

    گر رود از پی خوبان دل من معذور است

    درد دارد چه کند کز پی درمان نرود

  7. ۷

    هر که خواهد که چو حافظ نشود سرگردان

    دل به خوبان ندهد وز پی ایشان نرود

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل