- ۱
از سر کوی تو هر کو به ملالت برود
نرود کارش و آخر به خجالت برود
- ۲
کاروانی که بود بدرقه اش حفظ خدا
به تجمل بنشیند به جلالت برود
- ۳
سالک از نور هدایت ببرد راه به دوست
که به جایی نرسد گر به ضلالت برود
- ۴
کام خود آخر عمر از می و معشوق بگیر
حیف اوقات که یک سر به بطالت برود
- ۵
ای دلیل دل گم گشته خدا را مددی
که غریب ار نبرد ره به دلالت برود
- ۶
حکم مستوری و مستی همه بر خاتمت است
کس ندانست که آخر به چه حالت برود
- ۷
حافظ از چشمه حکمت به کف آور جامی
بو که از لوح دلت نقش جهالت برود
— حافظِ شیرازی

