- ۱
از دیده خون دل همه بر روی ما رود
بر روی ما ز دیده چه گویم چه ها رود
- ۲
ما در درون سینه هوایی نهفته ایم
بر باد اگر رود دل ما زان هوا رود
- ۳
خورشید خاوری کند از رشک جامه چاک
گر ماه مهرپرور من در قبا رود
- ۴
بر خاک راه یار نهادیم روی خویش
بر روی ما رواست اگر آشنا رود
- ۵
سیل است آب دیده و هر کس که بگذرد
گر خود دلش ز سنگ بود هم ز جا رود
- ۶
ما را به آب دیده شب و روز ماجراست
زان رهگذر که بر سر کویش چرا رود
- ۷
حافظ به کوی میکده دایم به صدق دل
چون صوفیان صومعه دار از صفا رود
— حافظِ شیرازی

