- ۱
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سخن شناس نه ای جان من خطا این جاست
- ۲
سرم به دنیی و عقبی فرو نمی آید
تبارک الله ازین فتنه ها که در سر ماست
- ۳
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
- ۴
دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب
بنال هان که از این پرده کار ما به نواست
- ۵
مرا به کار جهان هرگز التفات نبود
رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست
- ۶
نخفته ام ز خیالی که می پزد دل من
خمار صد شبه دارم شراب خانه کجاست
- ۷
چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلم
گرم به باده بشویید حق به دست شماست
- ۸
از آن به دیر مغانم عزیز می دارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
- ۹
چه ساز بود که در پرده می زد آن مطرب
که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست
- ۱۰
ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند
فضای سینه حافظ هنوز پر ز صداست
— حافظِ شیرازی

