Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲

غزلیات

۲۲ از ۴۹۵

  1. ۱

    چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

    سخن شناس نه ای جان من خطا این جاست

  2. ۲

    سرم به دنیی و عقبی فرو نمی آید

    تبارک الله ازین فتنه ها که در سر ماست

  3. ۳

    در اندرون من خسته دل ندانم کیست

    که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

  4. ۴

    دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب

    بنال هان که از این پرده کار ما به نواست

  5. ۵

    مرا به کار جهان هرگز التفات نبود

    رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست

  6. ۶

    نخفته ام ز خیالی که می پزد دل من

    خمار صد شبه دارم شراب خانه کجاست

  7. ۷

    چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلم

    گرم به باده بشویید حق به دست شماست

  8. ۸

    از آن به دیر مغانم عزیز می دارند

    که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست

  9. ۹

    چه ساز بود که در پرده می زد آن مطرب

    که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست

  10. ۱۰

    ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند

    فضای سینه حافظ هنوز پر ز صداست

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل