Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۹

غزلیات

۲۱۹ از ۴۹۵

  1. ۱

    کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود

    بنفشه در قدم او نهاد سر به سجود

  2. ۲

    بنوش جام صبوحی به ناله دف و چنگ

    ببوس غبغب ساقی به نغمه نی و عود

  3. ۳

    به دور گل منشین بی شراب و شاهد و چنگ

    که همچو روز بقا هفته ای بود معدود

  4. ۴

    شد از خروج ریاحین چو آسمان روشن

    زمین به اختر میمون و طالع مسعود

  5. ۵

    ز دست شاهد نازک عذار عیسی دم

    شراب نوش و رها کن حدیث عاد و ثمود

  6. ۶

    جهان چو خلد برین شد به دور سوسن و گل

    ولی چه سود که در وی نه ممکن است خلود

  7. ۷

    چو گل سوار شود بر هوا سلیمان وار

    سحر که مرغ درآید به نغمه داوود

  8. ۸

    به باغ تازه کن آیین دین زردشتی

    کنون که لاله برافروخت آتش نمرود

  9. ۹

    بخواه جام صبوحی به یاد آصف عهد

    وزیر ملک سلیمان عماد دین محمود

  10. ۱۰

    بود که مجلس حافظ به یمن تربیتش

    هر آن چه می طلبد جمله باشدش موجود

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل