Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۷

غزلیات

۲۱۷ از ۴۹۵

  1. ۱

    مسلمانان مرا وقتی دلی بود

    که با وی گفتمی گر مشکلی بود

  2. ۲

    به گردابی چو می افتادم از غم

    به تدبیرش امید ساحلی بود

  3. ۳

    دلی همدرد و یاری مصلحت بین

    که استظهار هر اهل دلی بود

  4. ۴

    ز من ضایع شد اندر کوی جانان

    چه دامنگیر یا رب منزلی بود

  5. ۵

    هنر بی عیب حرمان نیست لیکن

    ز من محروم تر کی سایلی بود

  6. ۶

    بر این جان پریشان رحمت آرید

    که وقتی کاردانی کاملی بود

  7. ۷

    مرا تا عشق تعلیم سخن کرد

    حدیثم نکته هر محفلی بود

  8. ۸

    مگو دیگر که حافظ نکته دان است

    که ما دیدیم و محکم جاهلی بود

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل