- ۱
به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود
که جوش شاهد و ساقی و شمع و مشعله بود
- ۲
حدیث عشق که از حرف و صوت مستغنیست
به ناله دف و نی در خروش و ولوله بود
- ۳
مباحثی که در آن مجلس جنون می رفت
ورای مدرسه و قال و قیل مسأله بود
- ۴
دل از کرشمه ساقی به شکر بود ولی
ز نامساعدی بختش اندکی گله بود
- ۵
قیاس کردم و آن چشم جادوانه مست
هزار ساحر چون سامریش در گله بود
- ۶
بگفتمش به لبم بوسه ای حوالت کن
به خنده گفت کی ات با من این معامله بود
- ۷
ز اخترم نظری سعد در ره است که دوش
میان ماه و رخ یار من مقابله بود
- ۸
دهان یار که درمان درد حافظ داشت
فغان که وقت مروت چه تنگ حوصله بود
— حافظِ شیرازی

