Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۵

غزلیات

۲۱۵ از ۴۹۵

  1. ۱

    به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود

    که جوش شاهد و ساقی و شمع و مشعله بود

  2. ۲

    حدیث عشق که از حرف و صوت مستغنیست

    به ناله دف و نی در خروش و ولوله بود

  3. ۳

    مباحثی که در آن مجلس جنون می رفت

    ورای مدرسه و قال و قیل مسأله بود

  4. ۴

    دل از کرشمه ساقی به شکر بود ولی

    ز نامساعدی بختش اندکی گله بود

  5. ۵

    قیاس کردم و آن چشم جادوانه مست

    هزار ساحر چون سامریش در گله بود

  6. ۶

    بگفتمش به لبم بوسه ای حوالت کن

    به خنده گفت کی ات با من این معامله بود

  7. ۷

    ز اخترم نظری سعد در ره است که دوش

    میان ماه و رخ یار من مقابله بود

  8. ۸

    دهان یار که درمان درد حافظ داشت

    فغان که وقت مروت چه تنگ حوصله بود

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل