Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۴

غزلیات

۲۱۴ از ۴۹۵

  1. ۱

    دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود

    تعبیر رفت و کار به دولت حواله بود

  2. ۲

    چل سال رنج و غصه کشیدیم و عاقبت

    تدبیر ما به دست شراب دوساله بود

  3. ۳

    آن نافه مراد که می خواستم ز بخت

    در چین زلف آن بت مشکین کلاله بود

  4. ۴

    از دست برده بود خمار غمم سحر

    دولت مساعد آمد و می در پیاله بود

  5. ۵

    بر آستان میکده خون می خورم مدام

    روزی ما ز خوان قدر این نواله بود

  6. ۶

    هر کو نکاشت مهر و ز خوبی گلی نچید

    در رهگذار باد نگهبان لاله بود

  7. ۷

    بر طرف گلشنم گذر افتاد وقت صبح

    آن دم که کار مرغ سحر آه و ناله بود

  8. ۸

    دیدیم شعر دلکش حافظ به مدح شاه

    یک بیت از این قصیده به از صد رساله بود

  9. ۹

    آن شاه تندحمله که خورشید شیرگیر

    پیشش به روز معرکه کمتر غزاله بود

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل