Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۲

غزلیات

۲۱۲ از ۴۹۵

  1. ۱

    یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود

    وز لب ساقی شرابم در مذاق افتاده بود

  2. ۲

    از سر مستی دگر با شاهد عهد شباب

    رجعتی می خواستم لیکن طلاق افتاده بود

  3. ۳

    در مقامات طریقت هر کجا کردیم سیر

    عافیت را با نظربازی فراق افتاده بود

  4. ۴

    ساقیا جام دمادم ده که در سیر طریق

    هر که عاشق وش نیامد در نفاق افتاده بود

  5. ۵

    ای معبر مژده ای فرما که دوشم آفتاب

    در شکرخواب صبوحی هم وثاق افتاده بود

  6. ۶

    نقش می بستم که گیرم گوشه ای زان چشم مست

    طاقت و صبر از خم ابروش طاق افتاده بود

  7. ۷

    گر نکردی نصرت دین شاه یحیی از کرم

    کار ملک و دین ز نظم و اتساق افتاده بود

  8. ۸

    حافظ آن ساعت که این نظم پریشان می نوشت

    طایر فکرش به دام اشتیاق افتاده بود

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل