- ۱
دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
گفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست
- ۲
که شنیدی که در این بزم دمی خوش بنشست
که نه در آخر صحبت به ندامت برخاست
- ۳
شمع اگر زان لب خندان به زبان لافی زد
پیش عشاق تو شب ها به غرامت برخاست
- ۴
در چمن باد بهاری ز کنار گل و سرو
به هواداری آن عارض و قامت برخاست
- ۵
مست بگذشتی و از خلوتیان ملکوت
به تماشای تو آشوب قیامت برخاست
- ۶
پیش رفتار تو پا برنگرفت از خجلت
سرو سرکش که به ناز از قد و قامت برخاست
- ۷
حافظ این خرقه بینداز مگر جان ببری
کآتش از خرقه سالوس و کرامت برخاست
— حافظِ شیرازی

