Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۷

غزلیات

۲۰۷ از ۴۹۵

  1. ۱

    یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود

    دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود

  2. ۲

    راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاک

    بر زبان بود مرا آن چه تو را در دل بود

  3. ۳

    دل چو از پیر خرد نقل معانی می کرد

    عشق می گفت به شرح آن چه بر او مشکل بود

  4. ۴

    آه از آن جور و تطاول که در این دامگه است

    آه از آن سوز و نیازی که در آن محفل بود

  5. ۵

    در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز

    چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود

  6. ۶

    دوش بر یاد حریفان به خرابات شدم

    خم می دیدم خون در دل و پا در گل بود

  7. ۷

    بس بگشتم که بپرسم سبب درد فراق

    مفتی عقل در این مسأله لایعقل بود

  8. ۸

    راستی خاتم فیروزه بواسحاقی

    خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود

  9. ۹

    دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ

    که ز سرپنجه شاهین قضا غافل بود

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل