Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۳

غزلیات

۲۰۳ از ۴۹۵

  1. ۱

    سال ها دفتر ما در گرو صهبا بود

    رونق میکده از درس و دعای ما بود

  2. ۲

    نیکی پیر مغان بین که چو ما بدمستان

    هر چه کردیم به چشم کرمش زیبا بود

  3. ۳

    دفتر دانش ما جمله بشویید به می

    که فلک دیدم و در قصد دل دانا بود

  4. ۴

    از بتان آن طلب ار حسن شناسی ای دل

    کاین کسی گفت که در علم نظر بینا بود

  5. ۵

    دل چو پرگار به هر سو دورانی می کرد

    و اندر آن دایره سرگشته پابرجا بود

  6. ۶

    مطرب از درد محبت عملی می پرداخت

    که حکیمان جهان را مژه خون پالا بود

  7. ۷

    می شکفتم ز طرب زان که چو گل بر لب جوی

    بر سرم سایه آن سرو سهی بالا بود

  8. ۸

    پیر گلرنگ من اندر حق ازرق پوشان

    رخصت خبث نداد ار نه حکایت ها بود

  9. ۹

    قلب اندوده حافظ بر او خرج نشد

    کاین معامل به همه عیب نهان بینا بود

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل