- ۱
سال ها دفتر ما در گرو صهبا بود
رونق میکده از درس و دعای ما بود
- ۲
نیکی پیر مغان بین که چو ما بدمستان
هر چه کردیم به چشم کرمش زیبا بود
- ۳
دفتر دانش ما جمله بشویید به می
که فلک دیدم و در قصد دل دانا بود
- ۴
از بتان آن طلب ار حسن شناسی ای دل
کاین کسی گفت که در علم نظر بینا بود
- ۵
دل چو پرگار به هر سو دورانی می کرد
و اندر آن دایره سرگشته پابرجا بود
- ۶
مطرب از درد محبت عملی می پرداخت
که حکیمان جهان را مژه خون پالا بود
- ۷
می شکفتم ز طرب زان که چو گل بر لب جوی
بر سرم سایه آن سرو سهی بالا بود
- ۸
پیر گلرنگ من اندر حق ازرق پوشان
رخصت خبث نداد ار نه حکایت ها بود
- ۹
قلب اندوده حافظ بر او خرج نشد
کاین معامل به همه عیب نهان بینا بود
— حافظِ شیرازی

