Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۱

غزلیات

۲۰۱ از ۴۹۵

  1. ۱

    شراب بی غش و ساقی خوش دو دام رهند

    که زیرکان جهان از کمندشان نرهند

  2. ۲

    من ار چه عاشقم و رند و مست و نامه سیاه

    هزار شکر که یاران شهر بی گنهند

  3. ۳

    جفا نه پیشه درویشیست و راهروی

    بیار باده که این سالکان نه مرد رهند

  4. ۴

    مبین حقیر گدایان عشق را کاین قوم

    شهان بی کمر و خسروان بی کلهند

  5. ۵

    به هوش باش که هنگام باد استغنا

    هزار خرمن طاعت به نیم جو ننهند

  6. ۶

    مکن که کوکبه دلبری شکسته شود

    چو بندگان بگریزند و چاکران بجهند

  7. ۷

    غلام همت دردی کشان یک رنگم

    نه آن گروه که ازرق لباس و دل سیهند

  8. ۸

    قدم منه به خرابات جز به شرط ادب

    که سالکان درش محرمان پادشهند

  9. ۹

    جناب عشق بلند است همتی حافظ

    که عاشقان ره بی همتان به خود ندهند

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل