Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰

غزلیات

۲۰ از ۴۹۵

  1. ۱

    روزه یک سو شد و عید آمد و دل ها برخاست

    می ز خم خانه به جوش آمد و می باید خواست

  2. ۲

    نوبه زهدفروشان گران جان بگذشت

    وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست

  3. ۳

    چه ملامت بود آن را که چنین باده خورد

    این چه عیب است بدین بی خردی وین چه خطاست

  4. ۴

    باده نوشی که در او روی و ریایی نبود

    بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست

  5. ۵

    ما نه رندان ریاییم و حریفان نفاق

    آن که او عالم سر است بدین حال گواست

  6. ۶

    فرض ایزد بگزاریم و به کس بد نکنیم

    وان چه گویند روا نیست نگوییم رواست

  7. ۷

    چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم

    باده از خون رزان است نه از خون شماست

  8. ۸

    این چه عیب است کز آن عیب خلل خواهد بود

    ور بود نیز چه شد مردم بی عیب کجاست

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل