Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۸

غزلیات

۱۹۸ از ۴۹۵

  1. ۱

    گفتم کی ام دهان و لبت کامران کنند

    گفتا به چشم هر چه تو گویی چنان کنند

  2. ۲

    گفتم خراج مصر طلب می کند لبت

    گفتا در این معامله کمتر زیان کنند

  3. ۳

    گفتم به نقطه دهنت خود که برد راه

    گفت این حکایتیست که با نکته دان کنند

  4. ۴

    گفتم صنم پرست مشو با صمد نشین

    گفتا به کوی عشق هم این و هم آن کنند

  5. ۵

    گفتم هوای میکده غم می برد ز دل

    گفتا خوش آن کسان که دلی شادمان کنند

  6. ۶

    گفتم شراب و خرقه نه آیین مذهب است

    گفت این عمل به مذهب پیر مغان کنند

  7. ۷

    گفتم ز لعل نوش لبان پیر را چه سود

    گفتا به بوسه شکرینش جوان کنند

  8. ۸

    گفتم که خواجه کی به سر حجله می رود

    گفت آن زمان که مشتری و مه قران کنند

  9. ۹

    گفتم دعای دولت او ورد حافظ است

    گفت این دعا ملایک هفت آسمان کنند

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل