Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۴

غزلیات

۱۹۴ از ۴۹۵

  1. ۱

    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند

    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند

  2. ۲

    به فتراک جفا دل ها چو بربندند بربندند

    ز زلف عنبرین جان ها چو بگشایند بفشانند

  3. ۳

    به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند

    نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند

  4. ۴

    سرشک گوشه گیران را چو دریابند در یابند

    رخ مهر از سحرخیزان نگردانند اگر دانند

  5. ۵

    ز چشمم لعل رمانی چو می خندند می بارند

    ز رویم راز پنهانی چو می بینند می خوانند

  6. ۶

    دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد

    ز فکر آنان که در تدبیر درمانند در مانند

  7. ۷

    چو منصور از مراد آنان که بردارند بر دارند

    بدین درگاه حافظ را چو می خوانند می رانند

  8. ۸

    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند

    که با این درد اگر دربند درمانند در مانند

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل