- ۱
طایر دولت اگر باز گذاری بکند
یار بازآید و با وصل قراری بکند
- ۲
دیده را دستگه در و گهر گر چه نماند
بخورد خونی و تدبیر نثاری بکند
- ۳
دوش گفتم بکند لعل لبش چاره من
هاتف غیب ندا داد که آری بکند
- ۴
کس نیارد بر او دم زند از قصه ما
مگرش باد صبا گوش گذاری بکند
- ۵
داده ام باز نظر را به تذروی پرواز
بازخواند مگرش نقش و شکاری بکند
- ۶
شهر خالی ست ز عشاق بود کز طرفی
مردی از خویش برون آید و کاری بکند
- ۷
کو کریمی که ز بزم طربش غم زده ای
جرعه ای درکشد و دفع خماری بکند
- ۸
یا وفا یا خبر وصل تو یا مرگ رقیب
بود آیا که فلک زین دو سه کاری بکند
- ۹
حافظا گر نروی از در او هم روزی
گذری بر سرت از گوشه کناری بکند
— حافظِ شیرازی

