Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۹

غزلیات

۱۸۹ از ۴۹۵

  1. ۱

    طایر دولت اگر باز گذاری بکند

    یار بازآید و با وصل قراری بکند

  2. ۲

    دیده را دستگه در و گهر گر چه نماند

    بخورد خونی و تدبیر نثاری بکند

  3. ۳

    دوش گفتم بکند لعل لبش چاره من

    هاتف غیب ندا داد که آری بکند

  4. ۴

    کس نیارد بر او دم زند از قصه ما

    مگرش باد صبا گوش گذاری بکند

  5. ۵

    داده ام باز نظر را به تذروی پرواز

    بازخواند مگرش نقش و شکاری بکند

  6. ۶

    شهر خالی ست ز عشاق بود کز طرفی

    مردی از خویش برون آید و کاری بکند

  7. ۷

    کو کریمی که ز بزم طربش غم زده ای

    جرعه ای درکشد و دفع خماری بکند

  8. ۸

    یا وفا یا خبر وصل تو یا مرگ رقیب

    بود آیا که فلک زین دو سه کاری بکند

  9. ۹

    حافظا گر نروی از در او هم روزی

    گذری بر سرت از گوشه کناری بکند

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل