Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۷

غزلیات

۱۸۷ از ۴۹۵

  1. ۱

    دلا بسوز که سوز تو کارها بکند

    نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند

  2. ۲

    عتاب یار پری چهره عاشقانه بکش

    که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند

  3. ۳

    ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند

    هر آن که خدمت جام جهان نما بکند

  4. ۴

    طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک

    چو درد در تو نبیند که را دوا بکند

  5. ۵

    تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار

    که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند

  6. ۶

    ز بخت خفته ملولم بود که بیداری

    به وقت فاتحه صبح یک دعا بکند

  7. ۷

    بسوخت حافظ و بویی به زلف یار نبرد

    مگر دلالت این دولتش صبا بکند

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل