- ۱
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند
- ۲
عتاب یار پری چهره عاشقانه بکش
که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند
- ۳
ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند
هر آن که خدمت جام جهان نما بکند
- ۴
طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک
چو درد در تو نبیند که را دوا بکند
- ۵
تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار
که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند
- ۶
ز بخت خفته ملولم بود که بیداری
به وقت فاتحه صبح یک دعا بکند
- ۷
بسوخت حافظ و بویی به زلف یار نبرد
مگر دلالت این دولتش صبا بکند
— حافظِ شیرازی

