Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۶

غزلیات

۱۸۶ از ۴۹۵

  1. ۱

    گر می فروش حاجت رندان روا کند

    ایزد گنه ببخشد و دفع بلا کند

  2. ۲

    ساقی به جام عدل بده باده تا گدا

    غیرت نیاورد که جهان پر بلا کند

  3. ۳

    حقا کز این غمان برسد مژده امان

    گر سالکی به عهد امانت وفا کند

  4. ۴

    گر رنج پیش آید و گر راحت ای حکیم

    نسبت مکن به غیر که این ها خدا کند

  5. ۵

    در کارخانه ای که ره عقل و فضل نیست

    فهم ضعیف رای فضولی چرا کند

  6. ۶

    مطرب بساز پرده که کس بی اجل نمرد

    وان کو نه این ترانه سراید خطا کند

  7. ۷

    ما را که درد عشق و بلای خمار کشت

    یا وصل دوست یا می صافی دوا کند

  8. ۸

    جان رفت در سر می و حافظ به عشق سوخت

    عیسی دمی کجاست که احیای ما کند

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل