Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۴

غزلیات

۱۸۴ از ۴۹۵

  1. ۱

    دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند

    گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

  2. ۲

    ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت

    با من راه نشین باده مستانه زدند

  3. ۳

    آسمان بار امانت نتوانست کشید

    قرعه کار به نام من دیوانه زدند

  4. ۴

    جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه

    چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

  5. ۵

    شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد

    صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند

  6. ۶

    آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع

    آتش آن است که در خرمن پروانه زدند

  7. ۷

    کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب

    تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل