Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۳

غزلیات

۱۸۳ از ۴۹۵

  1. ۱

    دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

    واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

  2. ۲

    بی خود از شعشعه پرتو ذاتم کردند

    باده از جام تجلی صفاتم دادند

  3. ۳

    چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی

    آن شب قدر که این تازه براتم دادند

  4. ۴

    بعد از این روی من و آینه وصف جمال

    که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند

  5. ۵

    من اگر کامروا گشتم و خوش دل چه عجب

    مستحق بودم و این ها به زکاتم دادند

  6. ۶

    هاتف آن روز به من مژده این دولت داد

    که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند

  7. ۷

    این همه شهد و شکر کز سخنم می ریزد

    اجر صبری ست کز آن شاخ نباتم دادند

  8. ۸

    همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود

    که ز بند غم ایام نجاتم دادند

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل