- ۱
حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند
محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند
- ۲
ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید
هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند
- ۳
چون می از خم به سبو رفت و گل افکند نقاب
فرصت عیش نگه دار و بزن جامی چند
- ۴
قند آمیخته با گل نه علاج دل ماست
بوسه ای چند برآمیز به دشنامی چند
- ۵
زاهد از کوچه رندان به سلامت بگذر
تا خرابت نکند صحبت بدنامی چند
- ۶
عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو
نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند
- ۷
ای گدایان خرابات خدا یار شماست
چشم انعام مدارید ز انعامی چند
- ۸
پیر میخانه چه خوش گفت به دردی کش خویش
که مگو حال دل سوخته با خامی چند
- ۹
حافظ از شوق رخ مهر فروغ تو بسوخت
کامگارا نظری کن سوی ناکامی چند
— حافظِ شیرازی

