Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۲

غزلیات

۱۸۲ از ۴۹۵

  1. ۱

    حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند

    محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند

  2. ۲

    ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید

    هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند

  3. ۳

    چون می از خم به سبو رفت و گل افکند نقاب

    فرصت عیش نگه دار و بزن جامی چند

  4. ۴

    قند آمیخته با گل نه علاج دل ماست

    بوسه ای چند برآمیز به دشنامی چند

  5. ۵

    زاهد از کوچه رندان به سلامت بگذر

    تا خرابت نکند صحبت بدنامی چند

  6. ۶

    عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو

    نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند

  7. ۷

    ای گدایان خرابات خدا یار شماست

    چشم انعام مدارید ز انعامی چند

  8. ۸

    پیر میخانه چه خوش گفت به دردی کش خویش

    که مگو حال دل سوخته با خامی چند

  9. ۹

    حافظ از شوق رخ مهر فروغ تو بسوخت

    کامگارا نظری کن سوی ناکامی چند

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل