Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۱

غزلیات

۱۸۱ از ۴۹۵

  1. ۱

    بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند

    که به بالای چمان از بن و بیخم برکند

  2. ۲

    حاجت مطرب و می نیست تو برقع بگشا

    که به رقص آوردم آتش رویت چو سپند

  3. ۳

    هیچ رویی نشود آینه حجله بخت

    مگر آن روی که مالند در آن سم سمند

  4. ۴

    گفتم اسرار غمت هر چه بود گو می باش

    صبر از این بیش ندارم چه کنم تا کی و چند

  5. ۵

    مکش آن آهوی مشکین مرا ای صیاد

    شرم از آن چشم سیه دار و مبندش به کمند

  6. ۶

    من خاکی که از این در نتوانم برخاست

    از کجا بوسه زنم بر لب آن قصر بلند

  7. ۷

    بازمستان دل از آن گیسوی مشکین حافظ

    زان که دیوانه همان به که بود اندر بند

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل