Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۸

غزلیات

۱۷۸ از ۴۹۵

  1. ۱

    هر که شد محرم دل در حرم یار بماند

    وان که این کار ندانست در انکار بماند

  2. ۲

    اگر از پرده برون شد دل من عیب مکن

    شکر ایزد که نه در پرده پندار بماند

  3. ۳

    صوفیان واستدند از گرو می همه رخت

    دلق ما بود که در خانه خمار بماند

  4. ۴

    محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد

    قصه ماست که در هر سر بازار بماند

  5. ۵

    هر می لعل کز آن دست بلورین ستدیم

    آب حسرت شد و در چشم گهربار بماند

  6. ۶

    جز دل من کز ازل تا به ابد عاشق رفت

    جاودان کس نشنیدیم که در کار بماند

  7. ۷

    گشت بیمار که چون چشم تو گردد نرگس

    شیوه تو نشدش حاصل و بیمار بماند

  8. ۸

    از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر

    یادگاری که در این گنبد دوار بماند

  9. ۹

    داشتم دلقی و صد عیب مرا می پوشید

    خرقه رهن می و مطرب شد و زنار بماند

  10. ۱۰

    بر جمال تو چنان صورت چین حیران شد

    که حدیثش همه جا در در و دیوار بماند

  11. ۱۱

    به تماشاگه زلفش دل حافظ روزی

    شد که بازآید و جاوید گرفتار بماند

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل