- ۱
سحرم دولت بیدار به بالین آمد
گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد
- ۲
قدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرام
تا ببینی که نگارت به چه آیین آمد
- ۳
مژدگانی بده ای خلوتی نافه گشای
که ز صحرای ختن آهوی مشکین آمد
- ۴
گریه آبی به رخ سوختگان بازآورد
ناله فریادرس عاشق مسکین آمد
- ۵
مرغ دل باز هوادار کمان ابروییست
ای کبوتر نگران باش که شاهین آمد
- ۶
ساقیا می بده و غم مخور از دشمن و دوست
که به کام دل ما آن بشد و این آمد
- ۷
رسم بدعهدی ایام چو دید ابر بهار
گریه اش بر سمن و سنبل و نسرین آمد
- ۸
چون صبا گفته حافظ بشنید از بلبل
عنبرافشان به تماشای ریاحین آمد
— حافظِ شیرازی

