Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۱

غزلیات

۱۷۱ از ۴۹۵

  1. ۱

    دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد

    کز حضرت سلیمان عشرت اشارت آمد

  2. ۲

    خاک وجود ما را از آب دیده گل کن

    ویران سرای دل را گاه عمارت آمد

  3. ۳

    این شرح بی نهایت کز زلف یار گفتند

    حرفی ست از هزاران کاندر عبارت آمد

  4. ۴

    عیبم بپوش زنهار ای خرقه می آلود

    کآن پاک پاک دامن بهر زیارت آمد

  5. ۵

    امروز جای هر کس پیدا شود ز خوبان

    کآن ماه مجلس افروز اندر صدارت آمد

  6. ۶

    بر تخت جم که تاجش معراج آسمان است

    همت نگر که موری با آن حقارت آمد

  7. ۷

    از چشم شوخش ای دل ایمان خود نگه دار

    کآن جادوی کمانکش بر عزم غارت آمد

  8. ۸

    آلوده ای تو حافظ فیضی ز شاه درخواه

    کآن عنصر سماحت بهر طهارت آمد

  9. ۹

    دریاست مجلس او دریاب وقت و در یاب

    هان ای زیان رسیده وقت تجارت آمد

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل