Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۹

غزلیات

۱۶۹ از ۴۹۵

  1. ۱

    یاری اندر کس نمی بینیم یاران را چه شد

    دوستی کی آخر آمد دوست دار ان را چه شد

  2. ۲

    آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست

    خون چکید از شاخ گل باد بهار ان را چه شد

  3. ۳

    کس نمی گوید که یاری داشت حق دوستی

    حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد

  4. ۴

    لعلی از کان مروت برنیامد سال هاست

    تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد

  5. ۵

    شهر یاران بود و خاک مهر بانان این دیار

    مهربانی کی سر آمد شهریار ان را چه شد

  6. ۶

    گوی توفیق و کرامت در میان افکنده اند

    کس به میدان در نمی آید سوار ان را چه شد

  7. ۷

    صدهزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست

    عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد

  8. ۸

    زهره سازی خوش نمی سازد مگر عود ش بسوخت

    کس ندارد ذوق مستی می گسار ان را چه شد

  9. ۹

    حافظ اسرار الهی کس نمی داند خموش

    از که می پرسی که دور روزگار ان را چه شد

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل