- ۱
ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیده ما را رفیق و مونس شد
- ۲
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسأله آموز صد مدرس شد
- ۳
به بوی او دل بیمار عاشقان چو صبا
فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد
- ۴
به صدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست
گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد
- ۵
خیال آب خضر بست و جام اسکندر
به جرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد
- ۶
طرب سرای محبت کنون شود معمور
که طاق ابروی یار منش مهندس شد
- ۷
لب از ترشح می پاک کن برای خدا
که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد
- ۸
کرشمه تو شرابی به عاشقان پیمود
که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد
- ۹
چو زر عزیز وجود است نظم من آری
قبول دولتیان کیمیای این مس شد
- ۱۰
ز راه میکده یاران عنان بگردانید
چرا که حافظ از این راه رفت و مفلس شد
— حافظِ شیرازی

