Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۷

غزلیات

۱۶۷ از ۴۹۵

  1. ۱

    ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد

    دل رمیده ما را رفیق و مونس شد

  2. ۲

    نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

    به غمزه مسأله آموز صد مدرس شد

  3. ۳

    به بوی او دل بیمار عاشقان چو صبا

    فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد

  4. ۴

    به صدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست

    گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد

  5. ۵

    خیال آب خضر بست و جام اسکندر

    به جرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد

  6. ۶

    طرب سرای محبت کنون شود معمور

    که طاق ابروی یار منش مهندس شد

  7. ۷

    لب از ترشح می پاک کن برای خدا

    که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد

  8. ۸

    کرشمه تو شرابی به عاشقان پیمود

    که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد

  9. ۹

    چو زر عزیز وجود است نظم من آری

    قبول دولتیان کیمیای این مس شد

  10. ۱۰

    ز راه میکده یاران عنان بگردانید

    چرا که حافظ از این راه رفت و مفلس شد

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل