Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۶

غزلیات

۱۶۶ از ۴۹۵

  1. ۱

    روز هجران و شب فرقت یار آخر شد

    زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد

  2. ۲

    آن همه ناز و تنعم که خزان می فرمود

    عاقبت در قدم باد بهار آخر شد

  3. ۳

    شکر ایزد که به اقبال کله گوشه گل

    نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد

  4. ۴

    صبح امید که بد معتکف پرده غیب

    گو برون آی که کار شب تار آخر شد

  5. ۵

    آن پریشانی شب های دراز و غم دل

    همه در سایه گیسوی نگار آخر شد

  6. ۶

    باورم نیست ز بدعهدی ایام هنوز

    قصه غصه که در دولت یار آخر شد

  7. ۷

    ساقیا لطف نمودی قدحت پر می باد

    که به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد

  8. ۸

    در شمار ار چه نیاورد کسی حافظ را

    شکر کان محنت بی حد و شمار آخر شد

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل