Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۰

غزلیات

۱۶۰ از ۴۹۵

  1. ۱

    خوش است خلوت اگر یار یار من باشد

    نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد

  2. ۲

    من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم

    که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد

  3. ۳

    روا مدار خدایا که در حریم وصال

    رقیب محرم و حرمان نصیب من باشد

  4. ۴

    همای گو مفکن سایه شرف هرگز

    در آن دیار که طوطی کم از زغن باشد

  5. ۵

    بیان شوق چه حاجت که سوز آتش دل

    توان شناخت ز سوزی که در سخن باشد

  6. ۶

    هوای کوی تو از سر نمی رود آری

    غریب را دل سرگشته با وطن باشد

  7. ۷

    به سان سوسن اگر ده زبان شود حافظ

    چو غنچه پیش تواش مهر بر دهن باشد

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل