- ۱
نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد
ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد
- ۲
صوفی ما که ز ورد سحری مست شدی
شامگاهش نگران باش که سرخوش باشد
- ۳
خوش بود گر محک تجربه آید به میان
تا سیه روی شود هر که در او غش باشد
- ۴
خط ساقی گر از این گونه زند نقش بر آب
ای بسا رخ که به خونآبه منقش باشد
- ۵
ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست
عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد
- ۶
غم دنیای دنی چند خوری باده بخور
حیف باشد دل دانا که مشوش باشد
- ۷
دلق و سجاده حافظ ببرد باده فروش
گر شرابش ز کف ساقی مه وش باشد
— حافظِ شیرازی

