Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۹

غزلیات

۱۵۹ از ۴۹۵

  1. ۱

    نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد

    ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد

  2. ۲

    صوفی ما که ز ورد سحری مست شدی

    شامگاهش نگران باش که سرخوش باشد

  3. ۳

    خوش بود گر محک تجربه آید به میان

    تا سیه روی شود هر که در او غش باشد

  4. ۴

    خط ساقی گر از این گونه زند نقش بر آب

    ای بسا رخ که به خونآبه منقش باشد

  5. ۵

    ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست

    عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد

  6. ۶

    غم دنیای دنی چند خوری باده بخور

    حیف باشد دل دانا که مشوش باشد

  7. ۷

    دلق و سجاده حافظ ببرد باده فروش

    گر شرابش ز کف ساقی مه وش باشد

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل