- ۱
من و انکار شراب این چه حکایت باشد
غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد
- ۲
تا به غایت ره میخانه نمی دانستم
ور نه مستوری ما تا به چه غایت باشد
- ۳
زاهد و عجب و نماز و من و مستی و نیاز
تا تو را خود ز میان با که عنایت باشد
- ۴
زاهد ار راه به رندی نبرد معذور است
عشق کاری ست که موقوف هدایت باشد
- ۵
من که شب ها ره تقوا زده ام با دف و چنگ
این زمان سر به ره آرم چه حکایت باشد
- ۶
بنده پیر مغانم که ز جهلم برهاند
پیر ما هر چه کند عین عنایت باشد
- ۷
دوش از این غصه نخفتم که رفیقی می گفت
حافظ ار مست بود جای شکایت باشد
— حافظِ شیرازی

