- ۱
اگر روم ز پی اش فتنه ها برانگیزد
ور از طلب بنشینم به کینه برخیزد
- ۲
و گر به رهگذری یک دم از وفاداری
چو گرد در پی اش افتم چو باد بگریزد
- ۳
و گر کنم طلب نیم بوسه صد افسوس
ز حقه دهنش چون شکر فرو ریزد
- ۴
من آن فریب که در نرگس تو می بینم
بس آبروی که با خاک ره برآمیزد
- ۵
فراز و شیب بیابان عشق دام بلاست
کجاست شیردلی کز بلا نپرهیزد
- ۶
تو عمر خواه و صبوری که چرخ شعبده باز
هزار بازی از این طرفه تر برانگیزد
- ۷
بر آستانه تسلیم سر بنه حافظ
که گر ستیزه کنی روزگار بستیزد
— حافظِ شیرازی

