- ۱
ساقی ار باده از این دست به جام اندازد
عارفان را همه در شرب مدام اندازد
- ۲
ور چنین زیر خم زلف نهد دانه خال
ای بسا مرغ خرد را که به دام اندازد
- ۳
ای خوشا دولت آن مست که در پای حریف
سر و دستار نداند که کدام اندازد
- ۴
زاهد خام که انکار می و جام کند
پخته گردد چو نظر بر می خام اندازد
- ۵
روز در کسب هنر کوش که می خوردن روز
دل چون آینه در زنگ ظلام اندازد
- ۶
آن زمان وقت می صبح فروغ است که شب
گرد خرگاه افق پرده شام اندازد
- ۷
باده با محتسب شهر ننوشی زنهار
بخورد باده ات و سنگ به جام اندازد
- ۸
حافظا سر ز کله گوشه خورشید برآر
بختت ار قرعه بدان ماه تمام اندازد
— حافظِ شیرازی

