Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۰

غزلیات

۱۵۰ از ۴۹۵

  1. ۱

    ساقی ار باده از این دست به جام اندازد

    عارفان را همه در شرب مدام اندازد

  2. ۲

    ور چنین زیر خم زلف نهد دانه خال

    ای بسا مرغ خرد را که به دام اندازد

  3. ۳

    ای خوشا دولت آن مست که در پای حریف

    سر و دستار نداند که کدام اندازد

  4. ۴

    زاهد خام که انکار می و جام کند

    پخته گردد چو نظر بر می خام اندازد

  5. ۵

    روز در کسب هنر کوش که می خوردن روز

    دل چون آینه در زنگ ظلام اندازد

  6. ۶

    آن زمان وقت می صبح فروغ است که شب

    گرد خرگاه افق پرده شام اندازد

  7. ۷

    باده با محتسب شهر ننوشی زنهار

    بخورد باده ات و سنگ به جام اندازد

  8. ۸

    حافظا سر ز کله گوشه خورشید برآر

    بختت ار قرعه بدان ماه تمام اندازد

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل