Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵

غزلیات

۱۵ از ۴۹۵

  1. ۱

    ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت

    وی مرغ بهشتی که دهد دانه و آبت

  2. ۲

    خوابم بشد از دیده در این فکر جگرسوز

    کآغوش که شد منزل آسایش و خوابت

  3. ۳

    درویش نمی پرسی و ترسم که نباشد

    اندیشه آمرزش و پروای ثوابت

  4. ۴

    راه دل عشاق زد آن چشم خماری

    پیداست از این شیوه که مست است شرابت

  5. ۵

    تیری که زدی بر دلم از غمزه خطا رفت

    تا باز چه اندیشه کند رأی صوابت

  6. ۶

    هر ناله و فریاد که کردم نشنیدی

    پیداست نگارا که بلند است جنابت

  7. ۷

    دور است سر آب از این بادیه هشدار

    تا غول بیابان نفریبد به سرابت

  8. ۸

    تا در ره پیری به چه آیین روی ای دل

    باری به غلط صرف شد ایام شبابت

  9. ۹

    ای قصر دل افروز که منزلگه انسی

    یا رب مکناد آفت ایام خرابت

  10. ۱۰

    حافظ نه غلامیست که از خواجه گریزد

    صلحی کن و بازآ که خرابم ز عتابت

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل