Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۴

غزلیات

۱۴۴ از ۴۹۵

  1. ۱

    به سر جام جم آنگه نظر توانی کرد

    که خاک میکده کحل بصر توانی کرد

  2. ۲

    مباش بی می و مطرب که زیر طاق سپهر

    بدین ترانه غم از دل به در توانی کرد

  3. ۳

    گل مراد تو آنگه نقاب بگشاید

    که خدمتش چو نسیم سحر توانی کرد

  4. ۴

    گدایی در میخانه طرفه اکسیریست

    گر این عمل بکنی خاک زر توانی کرد

  5. ۵

    به عزم مرحله عشق پیش نه قدمی

    که سودها کنی ار این سفر توانی کرد

  6. ۶

    تو کز سرای طبیعت نمی روی بیرون

    کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد

  7. ۷

    جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی

    غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد

  8. ۸

    بیا که چاره ذوق حضور و نظم امور

    به فیض بخشی اهل نظر توانی کرد

  9. ۹

    ولی تو تا لب معشوق و جام می خواهی

    طمع مدار که کار دگر توانی کرد

  10. ۱۰

    دلا ز نور هدایت گر آگهی یابی

    چو شمع خنده زنان ترک سر توانی کرد

  11. ۱۱

    گر این نصیحت شاهانه بشنوی حافظ

    به شاهراه حقیقت گذر توانی کرد

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل