Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۳

غزلیات

۱۴۳ از ۴۹۵

  1. ۱

    سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد

    وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد

  2. ۲

    گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است

    طلب از گمشدگان لب دریا می کرد

  3. ۳

    مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش

    کاو به تأیید نظر حل معما می کرد

  4. ۴

    دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست

    واندر آن آینه صد گونه تماشا می کرد

  5. ۵

    گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم

    گفت آن روز که این گنبد مینا می کرد

  6. ۶

    بی دلی در همه احوال خدا با او بود

    او نمی دیدش و از دور خدارا می کرد

  7. ۷

    این همه شعبده خویش که می کرد اینجا

    سامری پیش عصا و ید بیضا می کرد

  8. ۸

    گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند

    جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد

  9. ۹

    فیض روح القدس ار باز مدد فرماید

    دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می کرد

  10. ۱۰

    گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست

    گفت حافظ گله ای از دل شیدا می کرد

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل