Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۰

غزلیات

۱۴۰ از ۴۹۵

  1. ۱

    دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد

    یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد

  2. ۲

    یا بخت من طریق مروت فروگذاشت

    یا او به شاهراه طریقت گذر نکرد

  3. ۳

    گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم

    چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد

  4. ۴

    شوخی مکن که مرغ دل بی قرار من

    سودای دام عاشقی از سر به درنکرد

  5. ۵

    هر کس که دید روی تو بوسید چشم من

    کاری که کرد دیده من بی نظر نکرد

  6. ۶

    من ایستاده تا کنمش جان فدا چو شمع

    او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل