- ۱
رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
صد لطف چشم داشتم و یک نظر نکرد
- ۲
سیل سرشک ما ز دلش کین به در نبرد
در سنگ خاره قطره باران اثر نکرد
- ۳
یا رب تو آن جوان دلاور نگاه دار
کز تیر آه گوشه نشینان حذر نکرد
- ۴
ماهی و مرغ دوش ز افغان من نخفت
وان شوخ دیده بین که سر از خواب برنکرد
- ۵
می خواستم که میرمش اندر قدم چو شمع
او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد
- ۶
جانا کدام سنگدل بی کفایت است
کاو پیش زخم تیغ تو جان را سپر نکرد
- ۷
کلک زبان بریده حافظ در انجمن
با کس نگفت راز تو تا ترک سر نکرد
— حافظِ شیرازی

