Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۷

غزلیات

۱۳۷ از ۴۹۵

  1. ۱

    دل از من برد و روی از من نهان کرد

    خدا را با که این بازی توان کرد

  2. ۲

    شب تنهاییم در قصد جان بود

    خیالش لطف های بی کران کرد

  3. ۳

    چرا چون لاله خونین دل نباشم

    که با ما نرگس او سر گران کرد

  4. ۴

    که را گویم که با این درد جان سوز

    طبیبم قصد جان ناتوان کرد

  5. ۵

    بدان سان سوخت چون شمعم که بر من

    صراحی گریه و بربط فغان کرد

  6. ۶

    صبا گر چاره داری وقت وقت است

    که درد اشتیاقم قصد جان کرد

  7. ۷

    میان مهربانان کی توان گفت

    که یار ما چنین گفت و چنان کرد

  8. ۸

    عدو با جان حافظ آن نکردی

    که تیر چشم آن ابروکمان کرد

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل