- ۱
بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
باد غیرت به صدش خار پریشان دل کرد
- ۲
طوطیی را به خیال شکری دل خوش بود
ناگهش سیل فنا نقش امل باطل کرد
- ۳
قرة العین من آن میوه دل یادش باد
که چه آسان بشد و کار مرا مشکل کرد
- ۴
ساروان بار من افتاد خدا را مددی
که امید کرمم همره این محمل کرد
- ۵
روی خاکی و نم چشم مرا خوار مدار
چرخ فیروزه طرب خانه از این کهگل کرد
- ۶
آه و فریاد که از چشم حسود مه چرخ
در لحد ماه کمان ابروی من منزل کرد
- ۷
نزدی شاه رخ و فوت شد امکان حافظ
چه کنم بازی ایام مرا غافل کرد
— حافظِ شیرازی

