Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۰

غزلیات

۱۳۰ از ۴۹۵

  1. ۱

    سحر بلبل حکایت با صبا کرد

    که عشق روی گل با ما چه ها کرد

  2. ۲

    از آن رنگ رخم خون در دل افتاد

    وز آن گلشن به خارم مبتلا کرد

  3. ۳

    غلام همت آن نازنینم

    که کار خیر بی روی و ریا کرد

  4. ۴

    من از بیگانگان دیگر ننالم

    که با من هرچه کرد آن آشنا کرد

  5. ۵

    گر از سلطان طمع کردم خطا بود

    ور از دلبر وفا جستم جفا کرد

  6. ۶

    خوشش باد آن نسیم صبحگاهی

    که درد شب نشینان را دوا کرد

  7. ۷

    نقاب گل کشید و زلف سنبل

    گره بند قبای غنچه وا کرد

  8. ۸

    به هر سو بلبل عاشق در افغان

    تنعم از میان باد صبا کرد

  9. ۹

    بشارت بر به کوی می فروشان

    که حافظ توبه از زهد ریا کرد

  10. ۱۰

    وفا از خواجگان شهر با من

    کمال دولت و دین بوالوفا کرد

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل