- ۱
سحر بلبل حکایت با صبا کرد
که عشق روی گل با ما چه ها کرد
- ۲
از آن رنگ رخم خون در دل افتاد
وز آن گلشن به خارم مبتلا کرد
- ۳
غلام همت آن نازنینم
که کار خیر بی روی و ریا کرد
- ۴
من از بیگانگان دیگر ننالم
که با من هرچه کرد آن آشنا کرد
- ۵
گر از سلطان طمع کردم خطا بود
ور از دلبر وفا جستم جفا کرد
- ۶
خوشش باد آن نسیم صبحگاهی
که درد شب نشینان را دوا کرد
- ۷
نقاب گل کشید و زلف سنبل
گره بند قبای غنچه وا کرد
- ۸
به هر سو بلبل عاشق در افغان
تنعم از میان باد صبا کرد
- ۹
بشارت بر به کوی می فروشان
که حافظ توبه از زهد ریا کرد
- ۱۰
وفا از خواجگان شهر با من
کمال دولت و دین بوالوفا کرد
— حافظِ شیرازی

