Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۹

غزلیات

۱۲۹ از ۴۹۵

  1. ۱

    اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد

    نهیب حادثه بنیاد ما ز جا ببرد

  2. ۲

    اگر نه عقل به مستی فروکشد لنگر

    چگونه کشتی از این ورطه بلا ببرد

  3. ۳

    فغان که با همه کس غایبانه باخت فلک

    که کس نبود که دستی از این دغا ببرد

  4. ۴

    گذار بر ظلمات است خضر راهی کو

    مباد کآتش محرومی آب ما ببرد

  5. ۵

    دل ضعیفم از آن می کشد به طرف چمن

    که جان ز مرگ به بیماری صبا ببرد

  6. ۶

    طبیب عشق منم باده ده که این معجون

    فراغت آرد و اندیشه خطا ببرد

  7. ۷

    بسوخت حافظ و کس حال او به یار نگفت

    مگر نسیم پیامی خدای را ببرد

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل