- ۱
جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد
- ۲
با هیچ کس نشانی زان دلستان ندیدم
یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد
- ۳
هر شبنمی در این ره صد بحر آتشین است
دردا که این معما شرح و بیان ندارد
- ۴
سرمنزل فراغت نتوان ز دست دادن
ای ساروان فروکش کاین ره کران ندارد
- ۵
چنگ خمیده قامت می خواندت به عشرت
بشنو که پند پیران هیچت زیان ندارد
- ۶
ای دل طریق رندی از محتسب بیاموز
مست است و در حق او کس این گمان ندارد
- ۷
احوال گنج قارون کایام داد بر باد
در گوش دل فروخوان تا زر نهان ندارد
- ۸
گر خود رقیب شمع است اسرار از او بپوشان
کان شوخ سربریده بند زبان ندارد
- ۹
کس در جهان ندارد یک بنده همچو حافظ
زیرا که چون تو شاهی کس در جهان ندارد
— حافظِ شیرازی

