Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۶

غزلیات

۱۲۶ از ۴۹۵

  1. ۱

    جان بی جمال جانان میل جهان ندارد

    هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد

  2. ۲

    با هیچ کس نشانی زان دلستان ندیدم

    یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد

  3. ۳

    هر شبنمی در این ره صد بحر آتشین است

    دردا که این معما شرح و بیان ندارد

  4. ۴

    سرمنزل فراغت نتوان ز دست دادن

    ای ساروان فروکش کاین ره کران ندارد

  5. ۵

    چنگ خمیده قامت می خواندت به عشرت

    بشنو که پند پیران هیچت زیان ندارد

  6. ۶

    ای دل طریق رندی از محتسب بیاموز

    مست است و در حق او کس این گمان ندارد

  7. ۷

    احوال گنج قارون کایام داد بر باد

    در گوش دل فروخوان تا زر نهان ندارد

  8. ۸

    گر خود رقیب شمع است اسرار از او بپوشان

    کان شوخ سربریده بند زبان ندارد

  9. ۹

    کس در جهان ندارد یک بنده همچو حافظ

    زیرا که چون تو شاهی کس در جهان ندارد

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل