Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۵

غزلیات

۱۲۵ از ۴۹۵

  1. ۱

    شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد

    بنده طلعت آن باش که آنی دارد

  2. ۲

    شیوه حور و پری گرچه لطیف است ولی

    خوبی آن است و لطافت که فلانی دارد

  3. ۳

    چشمه چشم مرا ای گل خندان دریاب

    که به امید تو خوش آب روانی دارد

  4. ۴

    گوی خوبی که برد از تو که خورشید آن جا

    نه سواریست که در دست عنانی دارد

  5. ۵

    دل نشان شد سخنم تا تو قبولش کردی

    آری آری سخن عشق نشانی دارد

  6. ۶

    خم ابروی تو در صنعت تیراندازی

    برده از دست هر آن کس که کمانی دارد

  7. ۷

    در ره عشق نشد کس به یقین محرم راز

    هر کسی بر حسب فکر گمانی دارد

  8. ۸

    با خرابات نشینان ز کرامات ملاف

    هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد

  9. ۹

    مرغ زیرک نزند در چمنش پرده سرای

    هر بهاری که به دنباله خزانی دارد

  10. ۱۰

    مدعی گو لغز و نکته به حافظ مفروش

    کلک ما نیز زبانی و بیانی دارد

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل