Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۴

غزلیات

۱۲۴ از ۴۹۵

  1. ۱

    آن که از سنبل او غالیه تابی دارد

    باز با دلشدگان ناز و عتابی دارد

  2. ۲

    از سر کشته خود می گذری همچون باد

    چه توان کرد که عمر است و شتابی دارد

  3. ۳

    ماه خورشید نمایش ز پس پرده زلف

    آفتابیست که در پیش سحابی دارد

  4. ۴

    چشم من کرد به هر گوشه روان سیل سرشک

    تا سهی سرو تو را تازه تر آبی دارد

  5. ۵

    غمزه شوخ تو خونم به خطا می ریزد

    فرصتش باد که خوش فکر صوابی دارد

  6. ۶

    آب حیوان اگر این است که دارد لب دوست

    روشن است این که خضر بهره سرابی دارد

  7. ۷

    چشم مخمور تو دارد ز دلم قصد جگر

    ترک مست است مگر میل کبابی دارد

  8. ۸

    جان بیمار مرا نیست ز تو روی سؤال

    ای خوش آن خسته که از دوست جوابی دارد

  9. ۹

    کی کند سوی دل خسته حافظ نظری

    چشم مستش که به هر گوشه خرابی دارد

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل